حسناحسنا، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

تقدیم به دختر گل و بی همتایمان حسنا

پستونک خوردن حسناجون

دخمل نازمون شما اکثرا شبا بیدار بودی ، شب 23 امت خیلی گریه میکردی و هر کاری به جز شیرخوردن آرومت نمی کرد ، مامانی که صدای گریتو شنیده بود برای کمک به من و بابا خونمون اومد ولی ایشون هم هرکاری می کرد آروم نمی شدی و فقط با شیرخوردن آروم میشدی خیلی سخت بود چون سینه های مامان زخم شده بود ولی برای آروم کردن شما مدام شیر می دادم خلاصه فردای اون روز با بابا حسن زودتر از موعد چکاپ ماهیانت ، که 28 ام بود رفتیم پیش دکترت ، معاینه کرد و گفت هیچ مشکلی نداری ما خیلی خوشحال شدیم گفت مشکل دختر شما فقط پرخوریه شیر رو باید هر 2 ساعت یکبار اونم 7 الی 8 دقیقه بدی ، خیلی سخت بود آخه شما تو فواصل خیلی نزدیک ماشاله تایم طولانی میانگین نیم ساعت میخوردی ، خیلی نارا...
29 اسفند 1392

اولین حضور حسناجان در شهریار

یکی یدونه ما ، مامانی مامان  15 روز اول تولد شما ، پیش ما بود و تو این مدت خیلی خیلی زحمت کشید و سعی میکرد بچه داری رو به من یاد بده خیلی سخت بود . وقتی مامانی می خواست بره من هنوز احساس میکردم که چیزی بلد نیستم و از موضوع رفتن مامانی خیلی ناراحت بودم و برای همین ما هم باهاشون رفتیم و 4 روز اونجا موندیم ، در اصل بچه داری کامل من از روز بیستم شروع شد.  جیگر گوشه ما ، مامانی و بابایی به مناسبت اولین حضور شما در خونشون این لباس عروس زیبا رو به عنوان پاانداز به شما دادن ، دستشون درد نکنه.   اینم تاج سرته عزیزم ، فدات بشیم الهی   اینجا بغل دایی سیاوش هستی که موهاتو فشن کرده که این مدلی هم بهت می...
20 اسفند 1392

جشن به دنیا اومدن دختر نازنین ما

دختر نازنینمون ، جشن به دنیا اومدنت رو روز یازدهم تولدت یعنی هشتم اسفند ماه 92 در سالن گرفتیم ، کلی مهمون از راه دور و نزدیک زحمت کشیده بودن و برای دیدن روی ماه شما اومده بودن ، دست همشون درد نکنه.   عزیزم اینم کارت دعوت جشنته   دخمل گلمون قبل از جشن و همینطور درحین جشن همش خواب بودی که اینم عکساته که مثل همیشه هزارماشاله خیلی ناز افتادی ، قربونت بریم الهی       ...
16 اسفند 1392

مراسم اسم گذاری دختر گلمون

دختر گلمون سوم اسفند ماه که شما شش روزه بودی مراسم اسم گذاریت برگزار شد که بابایی بابا اول تو گوش راستت اذان گفت و بعدم در گوش چپت اقامه ، همین کار رو بعدش بابا حسن برات انجام داد و طبق روایتی که از تو کتاب ریحانه بهشتی مطالعه کرده بودم یه سری سوره های قران هم من نامشو به بابا میگفتم که تو گوش راست شما خوند.     البته روایات در زمینه اسم گذاری زیاده ولی روایتی که مرتبط با سوره های قرآن بود به این صورت بود که پیامبر فرمان داده بودن در گوش راست امام حسن(ع) و امام حسین (ع) علاوه بر اذان سوره های فاتحه الکتاب ، آیه الکرسی ،آخر سوره حشر و همچنین آخر سوره های اخلاص و معوذتین(فلق و ناس)خوانده شود.   خلاصه ما هم طی...
11 اسفند 1392

تولد فرشته آسمونی ما

حسنای عزیزمون                            زیباترین هدیه خداوند                                                          تولــــــــــدت مبارک گل قشنـــــــــگمون              ...
5 اسفند 1392

داستان آخرین روز فندق بودن حسنا جون

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد اما کودک هنوزاطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه،گفت : اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند. خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود کودک ادامه داد: من چگونه می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دان...
27 بهمن 1392